زاهدی کز صحبتِ ما دُرد نوشان ننگ داشت
دیدَمَش دِی خِرقه در رَهنِ مِی گلرنگ داشت
بنده ی پیر خراباتم که در آئین عشق
از سماعِ قول شیخ و نام زاهد ننگ داشت
عاشقان را وعظِ شیخ و صحبت زاهد چه سود؟
گوش باید بر حدیثِ رود و قولِ چنگ داشت
بود بعد از توبه در میخانه زاهد چند سال
بازَش از رنگِ ریا ، آئینه ی دل ، داشت
تا سحرگه دوش ، در میخانه هنگام سماع
چنگ گوئی نغمه ی داوود در آهنگ داشت
هر گدایی را که دیدم بر درِ پیرِ مغان
پادشاهی بود ، کز خاک افسر و اورنگ داشت
با که گویم این سخن یا رب که با ما ، یار ما
در جهان پیوسته روزی صلح و روزی جنگ داشت
شاعر: حکیم شیرازی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده