دلم ز مهر تو آندم چو صبح ، دم می زد
دلم ز مهر تو آندم چو صبح ، دم می زدکه آفتاب رُخت در عدم قلم می زدز جام عشق تو بودم خراب و مست آندمکه امرِ مُنشی کُن ، کاف و نون به هم می زدبه بوی زلف تو آشفته آن زمان بودم...
دلم ز مهر تو آندم چو صبح ، دم می زدکه آفتاب رُخت در عدم قلم می زدز جام عشق تو بودم خراب و مست آندمکه امرِ مُنشی کُن ، کاف و نون به هم می زدبه بوی زلف تو آشفته آن زمان بودم...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده