مذهب عشق
زآتشکده و کعبه، غَرَض سوز و نیاز استو آنجا که نیازست، چه حاجت به نمازستبی عشق، مُسخّر نشود مُلک حقیقتکان چیز که جز عشق بود، عین مجازستچون مرغ، دلِ خسته ی من صید نگردد...
زآتشکده و کعبه، غَرَض سوز و نیاز استو آنجا که نیازست، چه حاجت به نمازستبی عشق، مُسخّر نشود مُلک حقیقتکان چیز که جز عشق بود، عین مجازستچون مرغ، دلِ خسته ی من صید نگردد...
دلم ز مهر تو آندم چو صبح ، دم می زدکه آفتاب رُخت در عدم قلم می زدز جام عشق تو بودم خراب و مست آندمکه امرِ مُنشی کُن ، کاف و نون به هم می زدبه بوی زلف تو آشفته آن زمان بودم...
ز نام بهره نبردیم غیر بدنامیز کام صرفه نبردیم غیر ناکامیشکست شیشه ی تقوی به سنگ رسواییگسست سبحه ی طاعت بدست بدنامیبیار باده که این آتشِ سلامت سوزبرون کند ز تنِ مرد ، ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده